حسن حسن زاده آملى

28

دروس معرفت نفس (فارسى)

آن درخت همچنين و هوا همچنين ؛ و هر يك از ماه و خورشيد و ستارگان و ديگر چيزها همچنين . راستى اين همه از يكديگر در حقيقت گسيخته‌اند يا با يكديگر پيوسته و با همديگر وابسته‌اند . اگر پشه‌اى پيكر سهمگين پيل را بنگرد ، گويد آن خرطوم پيل است و آن عاج او و آن سر اوست و آن دم او و آن چشم اوست و آن گوش او و آن دست اوست و آن پايش . شايد پشه انديشه كند كه اين اعضاى پيل از يكديگر گسيخته‌اند و هر يك جداى از ديگرى است و براى خود استقلال وجودى دارد ، آيا پشه در اين انديشه ، درست انديشيد يا نادرست ؟ وانگهى دربارهء پيوستگى باز سخن به ميان مىآيد كه در يك جا پيوستگى اجزاى خانه با يكديگر است كه خشت و گل و سنگ و تير و ديگر ابزار و وسايل به هيأتى كار گذاشته شده‌اند كه به صورت خانه‌اى درآمدند ، و در يك جا پيوستگى اعضاى يك شخص انسان و يا يك فرد حيوان و يا يك اصله درخت . آيا اين پيوستگى اجزاى خانه با هم و پيوستگى اجزاى يك شخص انسان يك جور پيوستگى است و يا از يكديگر فرق دارند كه دو گونه پيوستگى است ؟ تصديق مىفرماييد كه دو گونه پيوستگى است ، نه اين است ؟ به كاوش ديگر : پيوستگى اجزاى صنايع با پيوستگى اعضاى طبايع فرق دارند ، باز در طبايع كه كاوش كنيم اعضاى برخى از آنها را طورى وابسته به هم مىبينيم چون اعضاى انسان و حيوان و نبات ، و اجزاى برخى ديگر را طورى ديگر وابسته به هم مىبينيم چون آب كه مركب از جزوى هيدروژن ( Hydrogene ) است و از جزوى ديگر به نام اكسيژن ( Oxygene ) . اينك كه دربارهء بودهاى به هم پيوسته تا اندازه‌اى كاوش كرديم و ديديم كه برخىها چون پاره‌هاى يك خانه و خيمه به هم پيوسته است ، و برخىها مانند اندامهاى پيكر يك آدم و ديگرى بسان پاره‌هاى يك درخت و برخى چون بخشهاى آخشيگ آب . دربارهء سراى هستى كه ما خود بخشى از آنيم ، چه بايد گفت ؟ آيا اين همه هستيهاى بىشمار را كه مىبينيم ، از هم گسيخته‌اند